تبليغاتX
.·˙·▪●دُنیامـ.رو خودَمـ.میسازَم●▪·˙·.

.·˙·▪●دُنیامـ.رو خودَمـ.میسازَم●▪·˙·.

خبر خوب : من زنده ام

سلام بهترینم ...!

" یادت ای دوست بخیر؛ بهترینم؛خوبی؟

 من دلم میخواهد؛که بدانی بی تو؛دلم اندازه ی دنیا تنگ است؛ می سپارم همه ی زندگی ات را به خدا... "


..:: بســـــــم خالق دنیـــــــا ها ::..

..:: سلام بهترینم ::..

به وبلاگ من خوش اومدی !

دنیا طاقت حرف های من رو نداشت پس باید یه دنیای کوچیک میساختم که الان شما داخلش هستی ...!

اگه دوست داشتی یه رد پایی ازت تو وبلاگم به جا بمونه همین جا قدم بذار و هر چی می خوای بنویس ولی هر بار که آپ میکنم زیر این پسته ...

یعنی الان که لطف کردی و اومدی باید پست پایینی رو بخونی ... البته اگه سعادت دارم!

در ضمن اگه لایق دونستی لینکم کنی با" دنیام رو خودم میسازم "بلینک و 

بعد بهم خبر بده که دوس داری با چه اسمی به جمع دنیای ما اضافه بشی ...؟

دیگه حرفی ندارم عزیز جز اینکه از همین جا ازت تشکر کنم که پا به دنیای من گذاشتی ...

در حدی نیستم که برای بزرگی آرزویی کنم ولی با همین توان کمم برات بهترین ها رو از 

در گاه خدا آرزو مندم ...

دنیات سرشار از زندگی !!!

... MBR ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت 12:43  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

ساده / بی تاب / بی تب !

لیلی گفت : دلم زندگی می خواهد ...
ساده / بی تاب / بی تب !

خدا گفت : اما من تب و تابم ، بی من می میری ...!

[لیلی نام تمام دختران زمین است/عرفان نظر آهاری

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 9:33  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

تــــــــــــــو

چقدر سخته

 همه رو دیدن و  " تــو " رو ندیدن

صدای همه رو شنیدن و

 حتی صدای آهسته ی  " تــو " رو نشنیدن !

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 9:31  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

ی آدمایی...

ی وقتایی

ی آدمایی

اگه نباشن

انگار

همه نیستن !

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 9:29  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

پرواز را به خاطر بسپار

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده ي شب مي كشم

چراغ هاي رابطه تاريك اند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است


/فروغ فرخزاد


+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 8:18  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

هنوز هم...

هنوز هم...

گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها...

ناخود آگاه لبخندی روی لبانت مینشاند...

دوست دارم این لبخند های بیگاه و این بعضی ها را...

هنوز هم ...

هر روز هم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 17:30  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

میشنوی....؟!!

       میپوشانم 

            دلتنگی ام را 

                      با بستری از کلمات،

                                                  اما باز کسی 

                                                            در دلم "تــــــــــــــــو" را 

                                                                                   صدا میزند

/ باور کن...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 17:26  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

یک نشون...

                        خدایا...

                              دعا های دیشبم را که شنیدی...

                                                       یک روزنه نشانم بده...

                                                                        تا تهش هستم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت 15:3  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

سه ماه و چهارمین روز...

گول ظاهرم را نخورید...

          چند روزیست شکسته ام ...

                     به روی خودم نمی آورم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت 15:2  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

پاییز/درست همین امشب ...

گفتم- این روزها-   از  کوچه ی  ما که  گذر کنی ،تمام خاطره زردش را از بر می شوی....

گفتم: بیا  رد هربرگ نارنجی که دلش روی زمین جامانده ،علامت بگذاریم...تا سرخط خدا که رسیدیم ،زمین پر شود از نشانی های من و تو...

گفتم پاییز را بهانه کن....پاییز را  اگر بهانه کنی ،تمام وجودت بوی مهر می گیرد ... 

گفتم امشب مهتابی ست... درست همین امشب ...بیا تا تَهِ تهِ بودنِ این خیابان روبه رو  بدوَیم و با ماه قائم باشک بازی کنیم

با ماه قائم باشک بازی کنیم و هی ماه را جا بگذاریم....

(ماه از ما جا می ماند باور کن....)

نفس نفس هایش را میشنوی؟

 

  اصلا   بیا میز گردی بگذاریم وسط حیات/ط  دنیا و دورتا دور خودمان بنشینم و ... هی حرف بزنیم ...چیزی شبیه راز یا نقطه ابهام را ناگفته بگذاریم و از "رفتن نا بهنگام " بگوییم.

 

بیا  درست لحظه  ی ابری شدن آسمان ،نماز باران بخوانیم و بعد......

بعد که خیس شدیم هی از ته دل ذوق کنیم که چقــــــــــــــــــــــــــــــــدرزود دعایمان مستجاب شد.!!!

بیا...

بیا ... بیا گوشه ی  این پاییز بزرگ برای هر دوی ما جا هست.....من اما ....

من اما شاید وسط خنده ی آبان ،تو را جا بگذارم....

...

....

....!

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390ساعت 15:0  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

دور خواهم شد از این خاك غریب

پشت دریاها شهری است


قایقی خواهم ساخت


خواهم انداخت به آب


دور خواهم شد از این خاك غریب


كه در آن هیچكسی نیست كه در بیشه عشق


قهرمانان را بیدار كند...

.

.

.

حال همه ما خوب است اما تو باور نکن... !

روحت شاد ♥♥♥

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1390ساعت 13:59  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

باران که نه ...

باران که نه

من الکی دلم را به چند قطره خوش میکنم و از خانه میزنم بیرون

زیر لب این حرفت را تکرا میکنم که تو چیزی میدانی که ما نمیدانیم

دنیا ی عجیبی ایست

مردم خوبیت را میبینند و به بدیت راضیند

آدم های خود خواهی که برای دل خودشان حاضرند زندگی تو را نابود کنند

حرفهایت این روزها تنها پناه من است

بلند داد میزنم ممنون که به من آبرو دادی ولی من اینقدر هم آدم خوبی نیستم که مردم فکر میکنند

آرام میگویم  من اصلن آدم خوبی نیستم تو که بهتر میدانی

اشکی ندارم میان این همه تهاجم

میان این همه نگاه های بد

راه میروم و فکر میکنم

کاش آدم های این روزگار بگذارند اطرافیانشان درست و راحت زندگی کنند

و باعث آزار هم نشوند

چقدر دلگیرم

چقدر صبور

همیشه نخواسته ام بگویم همیشه گفته اند

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1390ساعت 12:54  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

چای با طعم خدا …

این سماور جوش است …


          پس چرا می گفتی دیگر این خاموش است ؟


باز لبخند بزن …


قوری قلبت را زودتر بند بزنتوی آن مهربانی دم کن …


بعد بگذار که آرام آرام


چای تو دم بکشد !!!!


              شعله اش را کم کن …


    دست هایت : سینی نقره نور           

   اشک هایم : استکان های بلور               


کاش استکان هایم را


توی سینی خودت می چیدی


 کاشکی اشک مرا می دیدی

خنده هایت قند است !


چای هم آماده است !


               چای با طعم خدا …


بوی آن پیچیده از دلت تا همه جا


… پاشو مهمان عزیز !

توی فنجان دلم


                   چایی داغ بریز….




/ عرفان نظر آهاری

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1390ساعت 12:48  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

لا لا لا لا

لا لا لا لا
نخواب سودی نداره
همون بهتر که بشماری ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه
که ماه غصه اش نشه تنها بیداره


لا لا لا لا
نخواب باز هم سفر رفت
نمیدونم به کارون یا خزر رفت
فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت


لا لا لا لا
نخواب میدونه جنگه
دست هر کی میبینی یه تفنگه
یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشما چه رنگه


لا لا لا لا
نخواب زندونه دنیا ، سر ناسازگاری داره با ما
بشین باز هم دعا کن واسه اون که ما رو اینجا گذاشت ، تنهای تنها


لا لا لا لا
نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره
توی خلوت میگم اینجا کسی نیست
خداییش که دلم خیلی صبوره


لا لا لا لا
نخواب تیره است چراغم مثل آتشقشان میمونه داغم
به جون گلدونا کم غصه ای نیست
هزار شب شد هزار شب شد نیومد باز سراغم


لا لا لا لا
نخواب خواب که دوا نیست
دل دیوونه داشتن که خطا نیست
میگن دست از سرش بردار نمیشه
آخه عاشق شدن که دست ما نیست


لا لا لا لا
نخواب تنها میمونم ، کمک کن  قدر چشماتو بدونم
چرا چشمات پر خشم عزیزم مگه من مثل اون نامهربونم


لا لا لا لا
نخواب ماه رو نگاه کن
من اسفند رو میارم ، تو دعا کن
بگو برگرده پیش ما بمونه کتاب حافظ رو بردار و وا کن


لا لا لا لا
نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه
میگن با یه فرشته اونو دیدن ، دروغه ... جون دریا اشتباهه


لا لا لا لا
نخواب تلخ جدایی ، کمر خم میشه زیر بی وفایی
تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی بخونم پس لالایی


لا لا لا لا
نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده
اگه چشم انتظار باشی که هیچی
 دروغ میگی به دل که بر میگرده


لا لا لا لا
نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله
من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم ولی اون چی ؟ چقدر اون بی خیاله


لا لا لا لا
نخواب دنیا خسیسه ، واسه کم آدمی خوب مینویسه
یکی لبهاش تو خوابم غرق خنده است ، یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه


لا لا لا لا
نخواب عاشق یه سیبه ، همیشه سرخ و تب دار و غریبه
تا اون بالاست رسیده است اما تنهاست ، پایین هم که بیوفته بی نصیبه


لا لا لا لا
نخواب اینجا سیاهی پر اما تو تنگه قصه ماهی
اونی که ما ها رو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا الهی


لا لا لا لا
نخواب تا اون بخوابه ، بشین انقدر تا که خورشید بتابه
زمونی که یقین کردم بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو  قابه


لا لا لا لا
بخواب بیدار حالا دیگه باید بخوابی پس تو لالالا بخواب
دیگه تو میتونی بخوابی
ببین خورشید اومد بالای بالا


لا لا لا لا
این هم بود سرنوشتم
این از امروزم و این از گذشتم
نمیخوابم تا تو برگردی یک روز
منم خواب رو واسه اون روز گذاشتم
نمیخوابم تا تو برگردی یک روز
منم خواب رو واسه اون روز گذاشتم


/مریم حیدر زاده

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1390ساعت 12:27  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز!

تا ابد بغضِ منِ تب زده کال است عزیز
دیدن گریه ی تمساح محال است عزیز!

تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست
قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز

پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن
بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز!

ما دو ریلیم به امید به هم وصل شدن
فصل گل دادن نی ، فصل وصال است عزیز !

ماه من ! عکس تو در چشمه گل آلود شده
عیب از توست !…ببین ! چشمه زلال است عزیز!

دام گیسوی تو بی دانه شده ، می فهمی ؟!
امپراطوری تو رو به زوال است عزیز

عشق این نیست که بر گردن من حلقه زده
اینکه بر گردنم افتاده وبال است عزیز

چارفصل است دلم منتظر ِ پاسخ توست

لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیز!!!



/صادق فغانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 8:18  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

اگه یه روز بری سفر ...

اگه یه روز بری سفر،بری ز پیشم بی خبر
اسیر رویا ها می شم،دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه،به باد میگم تا صبح بخونه
بخونه از دیار یاری،چرا میری تنها میذاری؟
اگه فراموشم کنی،ترک آغوشم کنی
پرنده دریا میشم،تو چنگ موج رها میشم
به دل میگم خاموش بمونه،میرم که هرکسی بدونه
میرم بسوی اون دیاری،که توش منو تنها نذاری
***
اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه،بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم
***
اگه بازم دلت میخواد یار یکدیگر باشیم
مثال ایوم قدیم بشینیم و سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذاری
***
اگه میخوای پیشم بمونی،بیا تا باقی جوونی
بیا تا پوست استخونت،نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگی بگیره،دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذاری
***
اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه،بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم
***
اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه،بذاره درد تو جا به جا شه
بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم


/فرامرز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 8:12  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

رفتنت ...

رفتنتـ آن قدر هـــ ـا کهـ فکر میکنیـ فــ ــاجعه نیستــ

مـ ـن مـ ـثـل بــید هایـ مجنونـ ایستادهـ  میمیرمــ  ــ   ـ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مهر1390ساعت 14:5  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

يک اتفاق...

دست به ســر مي کنم ثانيـــه ها را؛

دلـــم... يک اتفاق ناخوانده مي خواهــــد...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مهر1390ساعت 13:59  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

هيچوقت...

هيچوقت...

از تمام جونت براي کسي مايه نذار ، يکمشو نگه دار . بعد ازينکه زد تو پرت ، براي نگه داشتن بغضت لازمت ميشه

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1390ساعت 21:38  توسط نوشته شده توسط : محمد  | 

وقتي همه چيو مي‌دوني...

درد داره

وقتي همه چيو مي‌دوني

و

فک مي‌کنن نمي‌دوني

و

غصه مي‌خوري که مي‌دوني

و

مي‌خندن که نمي‌دوني

+ نوشته شده در  شنبه 9 مهر1390ساعت 21:35  توسط نوشته شده توسط : محمد  |